تبليغاتX
عارفانه با عشق

JavaScript Codes



+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 17:21  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



تو رو خدا ازم دلگیر نشو

بخدا همیشه به یادتم

بخدا خیلی دوست دارم

بخدا دیوونتم

خدا خودش از همه بیشتر میدونه که چقدر ....

فقط میدونم که با تو میتونم بمونم

فقط تویی که بودنت برام اروم جونه

دلکم

قربونت بشم

بلاگردونت بشم

همیشه دوستت دارم

همیشه منتظرتم

پس برگرد

تو رو به خدای عاشقا قسم

دست رد به سینه ام نزن

بیا

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 11:46  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



میدونی چرا دوست دارم

میدونی چرا دوست دارم دوستم داشته باشی؟؟

اخه وقتي يه نفر عاشق ميشه ولي از عشقش دور ميمونه

 با هر سلامي عاشق ميشه


 با هر نگاهي دل مي بنده


 زود رنج ميشه


کم طاقت ميشه

 

طاقت نه گفتن رو نداره

هر شب چمشاش بارونی

همیشه منتظره

دلش خونه

بازم بگم؟؟؟؟.....

پس دوستم داشته باش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 18:49  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



 

 

بهترین لحظه زندگانیم لحظه ای است که با تو باشم

 

لحظه ای است که صدایت را می شنوم

 

لحظه ای است که حضورت را در کنارم حس می کنم

 

آن لحظه لحظه ایست که زمان برای من و تو باز می ایستد

 

لحظه ایست که من تو را میبینم

 

آن لحظه که محبت تو خستگیم را از خاطر میزداید

 

آن لحظه که همه لحظه هایم است

 

چون همیشه بیاد تو ام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 18:12  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



روزی که دل به تو بستم

تنها تو بودی همه هستم

آن روز که دلم بازیچه دست این و آن بود

در بازی روزگار به دست تو افتاد

و تو هم بازی من شدی

نمیدانم در این بازی چه کسی برنده می شود

فقط میدانم برنده کسی است که با یار خود پاسکاری کند

برنده کسی است که روحیه تیمی داشته باشد

برنده کسی است که بتواند در اوج رسیدن به موفقیت گذشت کند

برنده اوست که معبودش را تنها نگذارد

اوست که پهلوان می ماند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:37  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:35  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



زغم یکی اسیرم که زمن خبر ندارد

 

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

 

فلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

 

دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 17:8  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:28  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



به دنبال تو در انتظار آمدنت چشم هایم را به راهی دوختم

که تو  از آن راه رفته بودی و گفتی که می آیم منتظرم باش

هنوز منتظرت نشسته ام

که مگر باز آیی

مگر به کدامین سفر رفته ای که این چنین مرا به انتظار گذاشته ای

ای محبوب من بیا

ترا من چشم در راهم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:28  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



به تو تکیه داده بودم به خیالم موندگاری

توی جاده های غربت منو تنها نمیذازی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 19:8  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



برای انکه دوستش دارم

مینویسم

برای اویی که خودم را در او می بینم

برای تنها کسی که در زندگی بعد از خدا یادش با من بوده

اگر خدا در قلبم خدایی میکند

فرمانروای عشقم اوست

اویی که هرگز ندیدمش

و همیشه منتظرش هستم

منتظر دیدارش

آه که نمیدانی چشم انتظاری چقدر سخت است

آه که اگر معنی این جمله را می فهمیدی

انتظار

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 18:7  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



کاش میشد خویشتن را بشکنیم

یک شب این تندیس من را بشکنیم

بشکنیم این شش مداد رنگ را

این تعامل خانه نیرنگ را

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:30  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



دلمو شکست

اونی که فکرش رو نمی کردم

اونی که با من اشنا بود

اونی که همدمم بود

اونی که فکر میکردم منو به خاطر خودم می خواد

اونی که فکر میکردم خواستنش فقط یه حرف نیست

از روی دله

واقعا منو میخواد

ولی افسوس

رفت و تنهام گذاشت

فقط به خاطر اینکه منو نشناخت

یا نخواست بشناسه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:13  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



    

          میخوام بگم ولی روم نمیشه

  میخوام داد بزنم ولی نفسی نمونده

 میخوام بغلت کنم ولی رمقی نمونده

میخوام ببوسمت ولی لبهام خشک شده

  میخوام بدونی که چقدر دوستت دارم

میخوام بدونی گه چقدردلم برات تنگ میشه

      میخوامت و نمیخوام از دستم بری

           میخوام که برای من باشی

     مبخوام که فقط من وتو با هم باشیم

                میخوام فقط تو رو

              میخوام بگم دوستت دارم

         میخوام بدونی من بی تومیمیرم

           میخوامت نه به خاطر خودم

        میخوامت به خاطر هر دو تا مون

         چون تویی که در خاطر منی

       

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:20  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



اگه یه روز دیدی تنهایی

به یاد من باش

اگه دیدی دلت هوی کسی رو کرده

به یاد من باش

اگه دیدی یه چیزی میخواد مثل یه بغض تو گلوت بترکه

به یاد من باش

اگه فکر میکنی میخوای گریه کنی به یاد من باش

سرتو بزار رو شونه هام

دلتو بسپار به من

با من باش و با من بیا

تابی نهایت عشق

انجایی که هرکس به معشوق خود وصل میشود

انجایی که هیچکس تنها نیست

دنیای که دنیا نیست

هستی که هستی نیست

مستی که مستی ای نیست

همه اش عشق است

عشق و دیگر هیچ

که انسان بنده عشق است

و بار کش این امانت

به سر منزل مقصود

به خانه دوست

پس منتظرتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:22  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



همه جا

هر لحظه

همیشه

همه وقت

فقط به یاد توام

به یاد تویی که همیشه بامنی و از من دوری

به یاد تویی که برای تو قلبم میتپد

و برای تو نفس میکشم

نمیدونم خدا برای چه ما را عاشق کرد

نمیدونم برای چه ما را از هم جدا کرد

نمیدانم

شاید هم رسم عاشقی اینست

که اول عاشق بشی

بعد از عشقت دور بمونی

شبها رو با یاد عشقت سر کنی

و از دوری عشقت بمیری

امان از دست روزگار

چون من از بیگانگان هرگز نلالم

که هر چه کرد با من آشنا کرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 10:28  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

 

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

 

 گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي بايد بروم حوصله اي نيست

 

 پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست

 

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

 

 رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:18  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



امیدوارم سال نو سالی باشه که هر کس به ارزوهاش برسه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:11  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



بعضی وقتها حس میکنم تو ساخته ذهنمی

 بعضی وقتها یه فکری مثل یه خوره می افته به جونم

 فکر اینکه تو نیستی

نمیدونم اگه نیستی پس کجایی؟

 اگه هستی پس چرا نیستی؟

 اصلا هستی یا نه؟

 نمیدونم تو ذهنم به دنبال چی میگردم

شاید دنبال یه عکس دنبال یه خاطره دنبال....

 نه هیچ چیزی پیدا نمیکنم

 جز صدا

فقط صدای توست که تو گوشم دائم زمزمه میکنه

پس میگم هستی

یا حداقل میخواهی باشی

نمیدونم کی میشه که بشه باورت کنم؟

 کی میشه ببینمت؟

کی میشه حضورتو کنارم حس بکنم؟

کی میشه بیای و با من باشی؟

 به امید اون روز من همیشه منتظر می مونم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 20:16  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



ازم پرسید اهل کجایی؟؟؟؟؟؟؟

بهش گفتم:

من اهل عشقم

چون عاشق به معشوقش تعلق داره و بس

چون عشقه که معلوم میکنه کی باید کجایی باشه

مهم نیست مال کجا باشی

مهم نیست چطوری فکر کنی

مهم نیست دختر باشی یا پسر

مهم نیست اگه کسی تو رو نشناخت

فقط یه چیزه که مهمه

و اون اینه که

باید عاشق باشی

اون وقته که میفهمی من اهل کجام

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 18:19  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



این  همه راه میایید

این همه وقت صرف میکنید

اونوقت ارزش یک نظر دادن نداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     

                                      

                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:45  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



نمیدونم که میدونی که

 هرگز خاطرم از خاطرت بی یاد نیست

نمیدونم که میدونی که خاطرت برام خیلی عزیزه

نمیدونم میدونی من به خاطر توست

که دارم زندگی میکنم

به خاطر توست که دارم نفس میکشم

به خاطر خاطرات انتظار توست که در خاطرمی

به خاطر توست که تو تمام خاطرات ذهنمی

به خاطر توست

که تو تموم دفتر خاطراتم فقط اسم توست

چون با تو افسانه عشق من کامل

چون تو برام افسانه ای

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:32  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



این گلها نثار قدمهای همتون

دوستون دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:10  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



بازهم برای تو

باز هم فقط تویی

تنهای تنها

در آخرین نقطه

در پایان لحظه هایم

در رگهایم فقط عشق تو جاریست

ضربان قلبم اسم تو را صدا می زند

اگر می گویم عاشقت هستم

از برای اینست که فقط تویی که من برای توام

که من فدای توام

که همه جانم

همه هستیم

همه زندگیم

همه برای توست

که تو خود خود منی و من خود خود تو

و این نهایت عاشقی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:34  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



دلم گرفته
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 16:55  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 16:50  توسط افسانه ای برای مجتبی  | 



خیلی ها میان و میرن

ولی دریغ از یک خط یادگاری

  

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 16:22  توسط افسانه ای برای مجتبی  |